دلــــــــــــــــــــگیرم از دنــــــــــــــــــــــــــــیا
هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم. ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم. ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. ياد گرفتم تو زندگيم وقتي فهميدم طرفم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم. ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم. ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم. ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم از من نپرس چقدردوست دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چقدر بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگی ام برداری ومن زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن ازچه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن ازخودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ! از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه میدهم همه میدانند که دوری تو روحم را میازارد تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند نگاهت را از چشمم بر ندار مرا از من نگیر هوای سرد اینجا را دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهایم . وقتي گفتي دوستم داري وقتي گفتي واسم اشك ميريزي عاشقی واقعآ بد دردی اونم وقتی که یک طرفه باشه!!!! خیلی زود آمد و در دلم جای گرفت! اما حیف که همان طور که زود آمد زود نیز رفت..... می خواستمش ..... با تمام وجود می خواستمش ولی نمی دانست .... اندازه ی دوست داشتنم را درک کند.... یاد خاطراتمان با هم در آن مدت زمانی که با هم بودیم میفتم و اشک سراسر چهره ام را همچون جویباری فرا می گرد دلم می خواست حال نیز پیش من بود و جای این که با اندوه و تنهایی خاطرات گذشته را یاد آور شوم با او آنها را به یاد می آوردم و به خوشی لحظاتمان می خندیدم ....... اکنون نیز می خواهم برای یک بار هم که شده ببینمش و به او بگویم که: ((با تمام وجودم می خواهمت.)) کفر نمیگویم، پریشانم.....، چه میخواهی تو از جانم ؟؟ خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی خداوندا..... اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت.....، خداوندا تو مسئولی.... . خداوندا .... تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است.....، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است… عشقت را بهمه بده، ولی وجودت را به یک نفر ....... بگذار همه عاشقت باشند، ولی خودت عاشق یک نفر...... می گویند که آدمها هرکس را که دوست دارند برای رسیدن به آن از تمام دنیا میگذرند توکه تمام دنیای منی چطور ازت بگذرم ...... ببخش اگه اینقد خودخواهم . ببخش اگه خواستنم اشتباهه ولی مگه دوست داشتنه تو گناهه ؟ خدا که کم نداره ... خیلی داره همه ی بودنی هاش ماله تو ماله بقیه.... من از همه اش فقط تو رو می خواهم چی می شه مگه ؟ چی می شه اگه تو سهم من بشی .... خدا جون خیلی زیاده ؟ دلتنگ دلتنگم... گاه دلتنگ مي شوم ..... کاش آدما وقتی میرفتن ...... خاطره هاشونم با خودشون می بردن .....! بهت نمی گم دوسِت دارم . ولی قسم می خورم که دوسِت دارم ........ بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم، چون همه چیزم تویی ...... نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی ...... اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم ...... اگر دنبال اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی، اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم.... اما باهات میدوم ...... اگه یه روز خواستی فعل رفتن رو صرف کن گفتم :رفتم ... رفتی ... رفت ... ساکت میشوم ، میخندم ، ولی خنده ام تلخ میشود استاد داد میزند : خوب بعد؟؟؟ ادامه بده و من میگویم : رفت ... رفت ... رفت ... رفت و دلم شکست ... غم رو دلم نشست ... رفت ... شادیم بمرد ... شور از دلم ببرد رفت ... رفت ... رفت و من میخندم و می گویم : کارم از گریه گذشته خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است چون هر تیکه از قلبم تو را جدا گانه دوست داره ...... سوخت پروانه........ ولي خوب جوابش را داد...... گفت : طولي نکشد نيز تو خاموش شوي ....... جلسه ی محاکمه عشق بود وقاضی عقل. و عشق محکوم بود به تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی.... قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند.... قلب شروع کرد به طرفداری از عشق. ...آهای چشم مگر تو نبودی که هرروز آرزوی دیدنش را داشتی....ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی.... و شما پاها که همیشه منتظر رفتن به سویش بودید.... حالا چرا این چنین با او مخالفید؟ همه اعضا روی برگرداندندو به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند... .تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت : دیدی قلب همه از عشق بی زارند ولی متحیرم با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمایت میکنی ؟قلب نالیدو گفت من بی وجود عشق دیگر نخواهم بود و تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کارثانیه قبل را تکرار میکند..... وفقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم..... خــــــــــــــدایا ..... چه دنیایی واسه کسی میمیری...که خودش واسه کس دیگه میمیره... دلم خیلی گریه میخواد... اون که این جوری بود...چرا بهم گفت: دوست دارم...چرا گفت عاشقتم؟؟؟ چرا؟؟؟ دلم خیلی گریه میخواد...خیلی... توبمان با دیگران .... وای به حال دیگـــــــران ...... خوب نيستی ..... می دونم که من خیلی میدونم که تو دوستم نداشتی ....... می دونم که صورت و باطنم خيلی قشنگــــــــه ......اما اینم میدونم که تــــو اصــــــلا صورت و ...... می دونم که عاشـقــــــت بودم ..... ولی اگه يکـــــــــی پيدا
تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست.. تنهائی رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم در انتظار خواهم گریست وهیچ کس اشکهایم را نمیبیند.. اما از روزی که تو رادیدیم نوشتم.. ازتنهائی بیزارم چون تنهائی یاد آور لحظات تلخ بی تو مردنم اس
![]()
گر چه نمی شود به تو رسیدیا حتی برای لحظه ایی مالک قلب تو شد اما ![]()
برای دوست داشتن تو وسعت تمام دنیا را در اختیار دارم![]()
می توانم تو را آنقدر دوست بدارم که همه باور کنند حق من![]()
در زندگی تو بودی که به نا حق ازم جدا شدی...![]()
![]()
![]()
فهميدم يك روز تنهام ميذاري
فهميدم يك روز اشكم و در مياري
وقتي گفتي قلبت واسم بي قراره
فهميدم يك روز قلبم و جا ميذاري
وقتي با من عهد ميبستي
فهميدم كوله بارت رو بستي
وقتي گفتي قلبت يه رنگه
حالا ميفهمم كه هفت رنگه...... ![]()
![]()
نمی فهمید و شاید نمی خواست بفهمد و![]()
!![]()
هر وقت خواستی گریه کنی برو زیرِ بارون
که نکنه نامردی اشک هاتو ببینه و بهت بخنده ...
گفتم :اگه بارون نیومد چی؟؟
گفتی: اگه چشم های قشنگ تو بباره آسمون گریه ش میگیره ...
گفتم: یه خواهش دارم ؛ وقتی آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار ...
گفتی :به چَشم ...
و تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی ...![]()
![]()
![]()
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی![]()
لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی ...... زمین و آسمان را کفر میگویی..... نمیگویی....؟![]()
از این بودن.....
، از این بدعت![]()
![]()

چه بی صدا شکست قلبی که عاشق تو بود...
چه بی ریا گذشت لحظه هایی که به عشق تو بود....
قلب شکسته ای که زیر پاهایت بود را ندیدی ، صدای شکستن قلبم چه بی صدا بود!
صدای ناله دلم چه بی نوا بود ، درد دلهای ناگفته در دلم چه بی زبان بود...
قلبم را به بازی گرفتی اما نمیدانستی که بازی سرشکستن دارد !
چه با هیاهو به قلبم آمدی و چه آرام از قلبم رفتی ،
هنگام آمدنت عاشقانه با من درد دل میکردی و
هنگام رفتنت تنها با یک سکوت به صدای گریه هایم گوش میکردی!
تصویر رفتنت بر روی قلب شکسته ام نقش بسته ،
و آواز رفتنت در فضای غمگین صحنه عشق پیچیده ...
آنگاه که صحنه عشق خالی از تصویر تو است ، دل من نیز در پی فرار از دام تنهایی است!
باور میکنم که اسیرم ، اینبار اسیر تنهایی !
اما باور نمیکنم که رفته ای و بار سفر را بسته ای ،
و شعر جدایی را برایم نوشته ای و لای کتاب قصه عشقمان گذاشته ای !
چه قصه تلخی بود ، قبلا آن را خوانده بودم اما باور نکرده بودم ،
نمیدانستم سرنوشت ما نیز مانند یک قصه تلخ است ....
قلبم را شکستی اما رنگ التماس چشمهایم را ندیدی ،
آن شعر عاشقانه ای که به عشق تو سروده بودم را نخواندی!
صحنه عشق را خالی کردی و تصویر رفتنت را همراه با یک قلب شکسته جا گذاشتی!![]()
خنده ات را به همه بده، ولی لبخندنت را به یک نفر ......![]()
![]()
دلتنگتر از همه دلتنگي ها .....
گوشه اي مي نشينم
و حسرت ها را مي شمارم .....
و باختن ها را
و صداي شکستن ها را...
نمي دانم من کدام اميد را نااميد کرده ام ....
و کدام خواهش را نشنيدم ....
و به کدام دلتنگي خنديدم ....
که اين چنين دلتنگم. ....
دلتنگم،..... دلتنگ ......![]()
یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن ......
مجسمه سکوت می گشتی...... صِدام کن، قول می دم سکوت کنم .....
صِدام کن چون قلبم تنهاست ......
بمیری...... قول نمی دم جلوتو بگیرم .....اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم ........![]()
سر کلاس ادبیات معلم گفت :
![]()
قلبم رو شکستی ......
ولی من بیشتر از قبل دوستت دارم .....
![]()
شمع شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت .....؟؟
گفت: اي عاشق بيچاره فراموش شوي.....![]()

![]()
![]()
...عاشق کسی میشی که...خودش عاشق کس دیگست...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو کردی با ما .....
![]()
می دونم که من خوبـــــــــــــم ...... اما می دونم تـــــــــــــو خيلی
باطنت قشنگ نیست..... کریح و پستی ....
بشه بازم می تونم دوباره عاشــــــــق بشم ...... اما میدونم که تو ![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |





....................... 






